ولی نه فک کنم من هیچ چی نمیدونم.. اون هیچ وقت افسوس نخواهد خورد.. منو تو اون وضعیت هم اگه ببینه هیچ حس خاصی توش ایجاد نمیشه.. چون اینجوری کار نمیکنه و من هنوز اینو هی یادم میره.. یعنی نمیدونم.. امشب چیزی دیدم که باعث شد ذهنیتم دچار شوک بشه.. یعنی یه سری خطوط تو ذهنم تغییر کردن.. احساس حماقت میکنم بخاطرش.. من فکر میکردم که مرز ها رو دیدم.. تهشو دیدم.. ولی فهمیدم که هنوز به شدت حساسم و ضعیف.. و نمیدونم مرز های دور تری هم برای دیدن هست مثل اینکه.. خلاصه بخوام بگم کـ.ـیر شده تو اعصابم..
برچسب:
نویسنده: brandnewme